چند وقت پیش یه جایی رفته بودم ، از خوش اقبالی من اونجا یه کتابخونه ی کوچیک داشت. روی میز جلوی کتابخونه چشمم به کتابی که روش افتاده بود خورد ، رو جلد کتاب نوشته شده بود ارمیا.....
اسمی آشنا بود ، کتابی بود که چند ماه پیش یکی از دوستان (آقا سعید) برام از اون گفته بود. خیلی وقت بود رمان نخوانده بودم راستیاتش اصلا حال و حوصله ی رمان خوندن نداشتم ، اما این دوست ما اینقدر ازش تعریف کرده بود که حس کنجکاوی مجبورم کرد حداقل یه نگاهی بهش بندازم...
نویسنده: رضا امیر خانی سال چاپ....
صفحه اول رو که خوندم با پیش زمینه ای که آقا سعید گفته بود برام روشن شد ، در مورد یک رزمنده به نام ارمیا ست.
شروع رمان از سنگر ارمیا و مصطفی (دوست و همسنگر ارمیا) بود......
ارمیا در ماه های آخر جنگ به جبهه رفته بود ولی در مدت کوتاه هم تغیرات زیادی کرده بود و هم دلبستگی های جدید...
در اینجا باید ذکر شود من که اصلا حوصله رمان خوندن نداشتم ، این کتاب در مدت کوتاهی صفحاتش رو از دیده و محتوای صفحات را ، از ذهن ما گذراند....
از ادامه داستان کتاب صرف نظر می کنم خودتون اگه دوست داشتین بخونین....
اصل نوشت(به تقلید یکی از دوستان) :
در صفحه ای از کتاب (الان که دارم می نویسم کتاب رو برگردوندم و جملات کتاب رو ندارم) ارمیا با خود سخنی داشت: حالا که جنگ تموم شده دیگر نمی توان از خداوند طلب شهادت کرد دیگر نمی توان گفت اللهم ارزقنا توفیق شهادت فی سبیلک خب ارمیا با خودش اینا رو گفته بود به من هیچ ربطی نداره...
همین دعا و طلب شهادت منو به فکر برد...
بعد جنگ تحمیلی مدتی گذشت تا دشمن جنگ دیگه ای (جنگ نرم) شروع کنه و شاید هم از خیلی قبل تر شروع کرده بود و ما به دلیل مشغله زیاد متوجه نشدیم....
به هر حال حضرت آقا بارها گوشزد کردند که در وضعیت جنگ هستیم و حتی جنگی سخت تراز جنگ تحمیلی ۸ ساله(در تهاجم معنوی ، تهاجم فرهنگی ، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمی بینید هوشیاری لازم است)
همچنین حضرت آقا بارها فرمودند: (در این جنگ نرم ، شما جوان های دانشجو ، افسران جوان این جبهه اید)
یه ضرب المثلی هست که میگه آرزو بر جوانان عیب نیست.
اگه وضعیت جنگی و ما افسران جنگ پس می تونیم بگیم اللهم ارزقنا توفیق شهادت فی سبیلک
خدایا خیلی رو دارم نه .
...
نه خدا جون شهادت خیلی واسه ما زیاده خدایا توفیق بده تا سرباز خوبی باشیم...
حالا خودمونیم اصلا سرباز هستیم.....
پس خدا جون توفیق بده سرباز باشیم....
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام برادر...

جانا سخن از زبان ما......بس کن نگو!
دیگه وضع ما مثل معتادین خیابونی شده: چی بگیم والله!! دیگه خودمونم خسته شدیم به مولا!...
ما رو بایستی کت بسته تحویل کتابخونه های شهر بدن بلکه خروجیش یه نمیچه سربازی دربیایم!
خدا رو شکر به حرف رفیقت گوش کردی.
ای کاش آدم 10 تا رفیق مثل شما داشت.
حالا از اونجایی که بچه حرف گوش کنی هستی توصیه میکنم کتاب نامیرا رو هم بخونی که خیلی خوبه، اگر هم نتونستی پیدا کنی به خودم بگو برات میارم.
چندین بار بهت گفتم نیاوردی واسم .
سلام عزیز دل من
دلم برت تنگ شده محمدآقا
ر:
------------------------------
به اطف خدا از این به بعد در پایگاه www.cherikgraphic.com ادامه خواهیم داد.
بزرگواری کنید و آدرس جدید بنده رو جایگزین کنید.
در پناه خدا
التماس دعا
هر کسی بگوید غیر از مطالعه را هی برای اثر گذاری در جنگ نرم وجود دارد یا زیاد مطلع نبوده ، یا عامل استکبار جهانی میباشد
باتشکر
سلام؛
رمان بسیار دلنشینیه. اتفاقا حدود دو-سه ماه پیش خوندمش. پایان فوق العادهای نداره و بیشتر سیر خطی کتاب و حرفهایی که بینش زده میشه قشنگ و دلنشینه. در هر صورت رمان خوبیه که حتماً باید خوند. چند هفته پیش به یکی از همکلاسهام که ازم کتاب خوب خواسته بود تا بخونه دادمش تا بخونه. حالا دیگه نمیدونم نظر اون چیه!
الآن کتاب "منِ او" امیرخانی کنارمه. اینرو هنوز نخوندم. یکی از دوستام که قبل از من خوند، میگفت خیلی رمان قشنگیه. یه جور رمان عاشقانه-حزباللهیه. سنتی-عاشقانه.
راستی حالا که بحث داستان و رمان شد بگو ببینم؛ داستان های شهر جنگی احمدزاده رو خوندی؟ خیلی زیباست. اگه نخوندی حتما بخون. اگه خواستی میتونم بهت امانت بدم.
در مورد حرف آخرت هم: موافقم. باید خیلی حواسمون جمع باشه و حضور آگاهانه و فعالانه داشته باشیم. دیشب داشتم کتاب دغدغههای فرهنگی رو می خوندم و تاکید موکد حضرت آقا روی مقوله ی فرهنگ. باید حواسمون جمع باشه محمدجان.
راستی خستهی امتحانها هم نباشی!
عزیز باشید.
سلام
من که با نوشته های رضا امیرخانی خیلی صفا میکنم واقعا قشنگ مینویسن
ایشالا که بتونیم وظیفمون رو به خوبی انجام بدیم
با سلام
خواندم متن شما را
اللهم الرزقنا حرف اقا را گوش بدیم . همین
ممنون.
حرف حق جواب نداره...
خدایا توفیق بده بتونیم به حرف های آقا گوش بدیم و برای تحقق آن تلاش کنیم.....
خداوندا در این راهی که معلوم نیست به کجا ختم می شود یاورمان باش، تو خود میدانی در این جاده ی بی آب و علف که همه ی آدم های آن تشنه اند و کسی به کسی رحمی نمیکند بی تفاوت از کنار هم میگذرند، مارا از این بی تفاوتی برهان، ما را به اصل انسانیت خویش باز گردان تا به خود بیاییم و نگاهمان بیش از پیش عمیق تر شود...آمین
پیامک ها، خرید ها و لحظه های عید.
ادامه مطلب در ............
www.roohie.blogfa.com
وبلاگ جالبی دارین . مطالبتون خیلی پرباره . موفق باشید .
خدا، امام، من!
ادامه مطلب در ..............
www.roohie.blogfa.com
سلام وسپاس ازحضورتون.
وب پر محتوا وجالبی دارید .باز هم به من سر بزنید خوشحال میشم.